شهر من مسجدسلیمان زنده باد ### کی رود این شهر چون جا نم زیا د شهری آکنده زخلقی قهرمان ### درمیادین قهرمانانش دوان شهری همچون مادران مهربان ### شیره جانش به ایران داده جان طفل ایران گر به صنعت جان گرفت ### نطفه آن شهر ما سامان گرفت گر که خوزستان به صنعت شد عظیم ### نفت چاه نمره یک در آن سهیم شهر شرکت شهرصنعت شهر کار ### رونق کارش به ملت جان نثار شهر بر هر قوم دربش باز باز ### شهر با هر ملتی مهمان نواز شهر محور گشته بر اقوام دور ### شهر اقوامش همه چون دوست جور شهر محور بر همه اقوام و کس ### ملتی از نو بنا شد زان سپس مهر شهرماست بر تاریخ نفت ### یک هزارو دو صدوهشتادوهفت مهر شهر ماست بر ایجاد کار ### علم وصنعت آمد وشد برقرار مهر شهرماست بر ایران نو ### کهنگی با علم وصنعت شد درو نو به نو شد چهره شهر از هنر ### از هنر گلها دمیدوداد بر از دل شعر جوان برخاست جان ### جان گرفت شعر از دل شعر جوان ره چراغا ن می شداز نورنگاه ### شاعری تا میرسید از گردراه با نویسنده زبانها باز شد ### داستانها بر زبان آغاز شد آن شفییانی علمدار سخن ### آن ستاره در شب لال وطن بی ره ورهبر نوشت از اصل خویش ## با قلم در نقد فرهنگش به پیش چشممان روشن به سحرسینما ### شد بزرگ آن کوچک دنیای ما ورزشی برخا ست آنهم بی نظیر ### قهرمانانی نه ساده بل چو شیر رشته های ورزشی اغلب بکار ### یک به یک لوحی بلند از افتخار درس و دانش ٫ دانش آموزش هزار ### سطح دانش وسعتش بیش از شمار ورزش و صنعت سپس علم وهنر ### بس ببار آورد نسلی پر ثمر خاطرت آید که سرمسجد کجاست ### هر بهارش چون بهشتی با صفاست ماه فروردین طبیعت مست مست ### هر نسیمی با گلی افشانده دست لاله ها رویان چو بینندآفتاب ### دشت و صحرا غرق گل در سبزه خواب چشمه ها جوشان در آغوش بهار ### گل هم آغوش نسیم از جویبار رو به هرسویی نسیم از آفتاب ### مست خوابت می کند همچون شراب روز سیزده مردمان در شور و حال ### باد نوروزی به رقص با میشکال ای خوشا تمبی صفا گردوکلب ### دست ها دردست و لیوان لب به لب ای خوشا روزی دوباره نمره چل ### تا ببینم باز موسیو مادمازل نفتک ما یکسرش دروازه است ### راه شهر هربار از آنجا تازه است ای دل غافل کجا سرکوره هاست ### بازدل در عمق آن ره شوره هاست سی برنج از راه نفتون کی شود ### دور نیست اما چگونه طی شود مال کریم تا شاه نشین یک دره است ### دل برای دیدنش یک ذره است آه گر در ریل ویل بودم کنون ### دی بلال میخواندم از فرط جنون هیچ جا دنیا چو سبزآباد نیست ### خنده هیچ جا مثل آنجا شاد نیست میشکا ل هف کن به سازت یک نفس ### تا که روحم پر کشد ازاین قفس میشکا ل هف کن به هفت لشکر زدل ### تا فراموشم شود دنیای ول من به |