شهرمن M.I.S
شهرمن M.I.S
  
 مسجدسلیمان (پارسوماش)زادگاه کورش واولین شهر پارسی تبار
 

 M.I.S city شهر من مسجد سلیمان
خرداد 1388
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو
موضوع بندی

معافیت از خدمت سربازی معافیت از خدمت سربازی
هم کار یاد بگیرید، هم حقوق بگیرید و هم از خدمت سربازی معاف شوید
سریال دوستان Friends
امکان نداره این سریال را ببینید و از خنده روده بر نشید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 19 خرداد ماه سال 1388
شعری از دکتر شریعتی

پریشانم
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
می‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!


 
شنبه 16 خرداد ماه سال 1388
می خواهم دو کلام هم سیاسی بگویم

اهل سیاست نیستم چرا که بقول سهراب قطاری را می ماندکه تنها وخالی می رود 

بگذریم شاید من هم جوگیر شده ام . اما بدور از هرگونه احساس وتعصب وصرفا برپایه منطق 

با توجه شفافیت برنامه ها ُبا توجه به صداقت در رفتار وبا توجه نجابت در گفتار هیچیک رابرتر از همخون وهم تبار خودمان دکتر رضایی ندیدم .اگربخواهم رای بدهم واگر بخواهم برای رای خودم ارزشی قائل باشم به او رای خواهم داد .از این رو خواستم برایش آرزوی موفقیت وپیروزی کنم تا شاید کورسویی باشد در تحقق آرمان های قوم وسرزمینم درغیر اینصورت  

                                        ازماست که برماست


 
شنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1388
روزجهانی کارگر گرامی باد

ایران نخستین پایه گذار حقوق کارگری و بزرگداشت کارگران در جهان بوده، و در دو هزار و پانصد سال پیش، زمانی که در کشورهای دیگر با شلاق وبدون مزد از کارگران کار می کشیدند، پرداخت دستمزد کافی، زمان کار معین روزانه، داشتن تعطیلات وتامین خوراک متناسب بانوع کار و سن و جنسیت کارگر ، مرخصی زایمان و...اعمال می شده است  

*** 

دست‏هایی که آیینه تلاش روزگارند، پر برکت باد!

توانِ دست‏هایت را می‏ستایم، ای همیشه سبز!  

ای سازنده‏ترین نقش هستی در قاموس آفرینش!

تمام روزهای شکوفا از تلاش، روز تو باد!


 
شنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1388
معلم

 

  من کسانی را دوست دارم که از خویش جانفشانی میکنند  

تا برتر از خود بیافرینند (نیچه)

                       روز معلم گرامی باد

 

کارکنان فرهنگ (اداره آموزش وپرورش مسجدسلیمان ) در سال تحصیلی ۱۳۰۷-۱۳۰۶  

نشسته از چپ به راست : آقایان باور - گشتایی - خسرو مودب - رضوان ( رییس فرهنگ )- حسنی - امین پور - وقایع نگار - غروی  

ایستاده خدمتگزاران فرهنگ : لطف اله توانایی پور خدمتگزار دبستان سینا چشمه علی - باقر برات دستگردی - رحیم دستگردی خدمتگزار دبستان سیروس 

 

**** 

حرفه من این است که  

ستاره ها را صیقل دهم  

پرداخت کنم  

وبه آسمان زندگی بفرستم 


 
دوشنبه 26 اسفند ماه سال 1387

 

 

آفرین جان آفرین پاک را 

 

آنکه جان را آفرید وخاک را 

              نوروز روز نخستین آفرینش است
     اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است ، مسلماً آن روز ، 
       نوروز بوده است ، مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه
       و نوروز نخستین روز آفرینش است . ، سبزه ها روئیدن آغاز کرده اند
       و رود ها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن ،

پس نوروز روزشکفتن است ،روز آغاز

،آغازی برای تحول وحرکتی به سمت بهبود


سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک


 
شنبه 10 اسفند ماه سال 1387
ستاره ی کی مند

                           ـــــــــــــــــــــــــــ

دل به ستاک ریشه در هفت توی بی کجا می آویزم

با یادهای آشفته ی  سرخ

یال به مهمیز نسیم سپرده اید

آی ....  رمه های بی سوار

 تا من 


در تاراج پا افزار پدری

پا در کفش باد  کنم 



    *     *     *

این روزگار

تـــــــا بوده

سنت نا شده به حجله می رود

که هلال ماه

پا در رکاب چهارده نمی نهد !!

از ستارگان کی مند

        باز پرسید 

 

*** ازآخرین سروده های دوست گرانمایه محمدمراد یوسفی نژاد ***


 
سه شنبه 29 بهمن ماه سال 1387
انا الحق

شهادت منصور حلاج این عارف وارسته به نقل از عطار نیشابوری :


«... پس دستش جدا کردند. خنده بزد. گفتند: خنده چیست؟ گفت: دست از آدمی بسته باز کردن آسان است. مرد آن است که دست صفات که کلا ه همت از تارک عرش را می کشد، قطع کند. پس پاهایش ببریدند. تبسمی کرد. گفت: بدین پای خاکی می کردم. قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم بکند، اگر توانید آن قدم را ببرید! پس دو دست بریده خون آلود بر روی درمالید تا هر دو ساعد و روی خون آلود کرد. گفتند: این چرا کردی؟ گفت: خون بسیار از من برفت و دانم که رویم زرد شده باشد، شما پندارید که زردی من از ترس است. خون در روی در مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه مردان خون ایشان است... پس چشمانش را بر کندند. قیامتی از خلق برآمد. بعضی می گریستند و بعضی سنگ می انداختند. پس خواستند زبانش ببرند، گفت: چندان صبر کنید که سخنی بگویم. روی سوی آسمان کرد و گفت: الهی! بدین رنج که برای تو بر من می برند، محرومشان مگردان و از این دولتشان بی نصیب مکن ... پس گوش و بینی ببریدند و سنگ روان کردند... پس زبانش ببریدند و نماز شام بود که سرش ببریدند و در میان سربریدن تبسمی کرد و جان بداد»
 


 
دوشنبه 21 بهمن ماه سال 1387
به بهانه ۲۴ بهمن سالمرگ فروغ فرخزاد

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده شب می کشم

چراغهای رابطه تاریکند

چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است

نگاه کن که غم درون دیده ام  

چگونه قطره قطره آب می شود  

چگونه سایه سیاه سرکشم 

 اسیر دست آفتاب می شود  

نگاه کن تمام هستیم  

خراب می شود
 
شراره ای مرا به کام می کشد 

 مرا به اوج می برد  

مرا به دام می کشد  

نگاه کن  

تمام آسمان من پر از شهاب می شود
 
تو آمدی ز دورها و دورها  

ز سرزمین عطر ها و نورها  

نشانده ای مرا کنون به زورقی 

 ز عاج ها ز ابرها بلورها  

مرا ببر  

امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها  

به راه پر ستاره می کشانی ام  

فراتر از ستاره می نشانی ام  

نگاه کن  

من از ستاره سوختم 

 لبالب از ستارگان تب شدم  

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل  

ستاره چین برکه های شب شدم  

چه دور بود پیش از این 

 زمین ما به این کبود غرفه های آسمان  

کنون به گوش من دوباره می رسد  

صدای تو  

صدای بال برفی فرشتگان 

 نگاه کن  

که من کجا رسیده ام 

 به کهکشان به بیکران به جاودان 

 کنون که آمدیم تا به اوج ها مرا بشوی  

با شراب موج ها مرا بپیچ  

در حریر بوسه ات مرا بخواه  

در شبان دیر پا مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن 

 نگاه کن  

که موم شب  

براه ما چگونه قطره قطره آب میشود  

صراحی سیاه دیدگان من  

به لالای گرم تو  

لبالب از شراب خواب می شود
 
به روی گاهواره های شعر من  

نگاه کن  

تو می دمی و آفتاب می شود


 
سه شنبه 8 بهمن ماه سال 1387
لالی بالاتر از تنگ هتی


 
سه شنبه 1 بهمن ماه سال 1387
بهارخانه ساده

رنگ بهار هنوز نیامده است اینجا

تا بخواهی دیوانگی ولی به کوچه‌هاست

و من نمی‌دانم چه بنویسم

از بس که تنهایم

و من

پراکنده نیستم

نیستم اصلا" ا

که پراکنده یا به سامان باشم

و فقط می‌دانم در گریه‌هایم دست‌هایی است

و بدجوری عادت به تو دارم

مثل زبان مادری

و تا بیایم از دستِ یادهایت بیاسایم   می‌میرم

 

 

و حالا بگو این تصویر چندم یک خانه‌ی ساده است

چند کتاب آشفته

چند شعر ناتمام

و عکس‌هایی که مرده‌ی آلبوم‌اند

و سرنوشتی که من دعوت نکرده‌ام از او

باز مثل زبان مادری

یا تولدم

یا عشق 

یا.

 ا     هرمز علیپور****


 
دوشنبه 23 دی ماه سال 1387
شعر

شعر کلامی است الهی که از روح شاعر سرچشمه می گیرد وبرزبانش جاری می شود وشاید ازاین روست که شارل بودلر شاعر فرانسوی  می گوید:

شاعران و پیامبران در کنارهمدیگراند چرا که به هردوالهام می شود

شعرخوش آن نیست که برداریش

خوانی و دریابی وبگذاریش

شعر خوش آن است که راهت زند

زانچه به دامان نگاهت زند

پویه دهد مرکب اندیشه را

جلوه دهد رنج سخن پیشه را

پژمان بختیاری


 
دوشنبه 23 دی ماه سال 1387
کمال انسانی

  سیر وتفحص در اندیشه های گذشتگان نامل برانگیز و گاه بنوعی رشک برانگیز است افلاطون  برای فضایل بشری عناصری را برمی شمرد وفضیلت آدمی را در گرو ۴ عامل می داند

خویشتنداری - جرات - عدالت ودانایی

-        خویشتنداری یعنی سلطه داشتن برنفس خود ، یعنی غنای روحی ومعنوی

گربرسرنفس خود امیری مردی***وربر دگری خرده نگیری مردی

اوج این خود آگاهی وخودشناسی منصفانه ونه افراط وتفریط در بیان شمس نیز بخوبی قابل رویت می باشد:

 در آن کنج کاروانسرایی بودم. آن فلان گفت که به خانقاه نیایی؟گفتم من خود را مستحق خانقاه نمی‌بینم. خانقاه جهت آن قوم کرده‌اند که ایشان را پروای حاصل کردن نباشد. من آن نیستم.گفتند به مدرسه نیایی؟
گفتم من آن نیستم که بحث توانم کردن.

- جرات یعنی شهامت درعین فروتنی وافتادگی در عین جسارت بقول شمس تبریزی

من سخت متواضع می‌باشم با نیازمندان صادق.
اما سخت با نخوت و متکبر می‌باشم با دیگران!

- عدالت به معنی جدل با حق نکردن و میل به ناحق نکردن وهرچیز وهرکس را درمرتبه خود دیدن است رعایت حقوق دیگران .(گرچه اگربخواهیم با معیارهای فردی واخلاقی بسنجیم شاید بخشش وکرم فراتر از عدالت بیانگر کمال معرفت ونفس انسانی است زیرا آنکه فداکاری می کند وبخشش می نماید در واقع حق مسلم خود را به دیگری واگذار می نماید .اما همانگونه که علی (ع) میگوید عدل فراتر است زیرا عدل جریانها را در مسیر طبیعی خود قرار می دهد اما بخشش جریانها را از مسیر طبیعی خود خارج می سازد. )

- ازنظر افلاطون  همگی این عناصر فی نفسه خوب  اند اما یکی از آنها بر همگان رجحان دارد  وآن دانایی است پس اگر چیزی را دیدید که  به مرتبه دانایی رسیده باشد بدانید که آن شخص بطور قطع ویقین به آن سه فضیلت خویشتنداری ٬جرات ٬ عدالت نیز دست یافته است . شاید بتوان گفت اگرچه این جنبه درونی تعالی انسانی است اما فراتر وشیواتر دربیانی زیبا  به زعم شیخ عطار انسان کامل شدن یک نماد انتزاعی نیست بلکه گرچه نادر اما  می تواند هدف تربیتی برای سایرین محسوب شود.عطار سیر سلوک وتکامل را با زبان استعاره در سیمرغ شدن سی مرغ می بیند هدفمند بودن وشوق رسیدن اگاهانه به هدف  را در کناراین افسانه شدن وجاودانگی ،  گذشتن از منیت ورسیدن به ما را عامل برتری وفضیلت میداند هرچند لازمه ما شدن درسایه درک وشناخت خویش امکانپذیر می گردد

سیر هرکس تا کمال وی بود        قرب هرکس حسب حال وی بود

چون بتابد آفتاب معرفت                   از سپهر این ره عالی صفت

هریکی بینا شود برقدر خویش           بازیابد در حقیقت صدر خویش

                                                                     منطق الطیر

بدون شک بیت اخر تداعی کلام مولاناست

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش       بازجوید روزگار وصل خویش

نکته : این یکی شدن وما گشتن مستلزم باور من و  تو است اما این ((و)) خود مانعی است که گذشتن از آن توسط من ویا توبرای  رسیدن به ما به سهولت امکان پذیر نمی باشد هریک از ما انسانها درکنارتعلق وتعصبی که نسبت به باورهایمان داریم به اندازه افکار آرمان ها وشخصیتمان تاریکی ها وشدایدی داریم که گاه توانایی تحمل خود را از ماسلب می کند وطبعا این بهم پیوستن ویکی شدن مستلزم ابزارها ، واژگان ومفاهیم مشترک ،هدفها وغایت ها می باشد . قطعا بدون در نظر گرفتن  پذیرش خود بعنوان جزیی از یک سیستم هدفمند که می بایست با سایر اجزا در تعامل وهمکاری باشد ارکان زندگیمان شکوفا نخواهدشد(شاید از همین روست که درعمده زبان های رایج دنیا کوتاه ترین وجزیی ترین کلمه منم (من هستم) یا به عبارت دیگر  I am درزبان انگلیسی می باشد)

حافظ نهادنیک تو کامت برآورد            جانها فدای مردم نیکونهادباد


 
سه شنبه 10 دی ماه سال 1387
رنج نامه پیایل امروز

ورستین ورستین نِهنگای ظهره

پیاتون اویده غذاها نَپهده

ورستین ورستین که ظرفا نش‍ُشته

برنج ها سرگاز همه سون گِلشته

ورستین ورستین عروسا مَکارو

به کار تنبلین وبه هونه خَوالو

ز شوم تا دمِ ظهر همیشه اِخوسین

دوسه تا پتو هم سرِ ری اِوَنین

ورستین ورستین عروسا خوالو

که صدتا چینونتون فدای یه دالو

نه تَمدار ادونین نه هم نون اپَزین

بغیرا زِ اُملت دیه چه بلدین

اِمالین کرم پودر وسرخاب وماتیک

همیشه مریض حال همه استخون پیک

کجه ره پریجون کجه رهده گلجون

به تیر و به توسی اپودن یه کُه نون

......... 

سراینده : عبدالرضا رضایی میرقاید


 
یکشنبه 17 آذر ماه سال 1387
مثنوی  شهر من مسجدسلیمان

شهر من مسجدسلیمان زنده باد     ###     کی رود این شهر چون جا نم زیا د 

 شهری آکنده زخلقی قهرمان    ### درمیادین قهرمانانش دوان 

 شهری همچون مادران مهربان     ###        شیره جانش به ایران داده جان  

طفل ایران گر به صنعت جان گرفت  ### نطفه آن شهر ما سامان گرفت  

گر که خوزستان به صنعت شد عظیم    ###   نفت چاه نمره یک در آن سهیم  

شهر شرکت شهرصنعت شهر کار  ###   رونق کارش به ملت جان نثار  

شهر بر هر قوم دربش باز باز        ###     شهر با هر ملتی مهمان نواز  

شهر محور گشته بر اقوام دور   ###     شهر اقوامش همه چون دوست جور 

 شهر محور بر همه اقوام و کس     ###      ملتی از نو بنا شد زان سپس

مهر شهرماست بر تاریخ نفت     ### یک هزارو دو صدوهشتادوهفت 

 مهر شهر ماست بر ایجاد کار    ###  علم وصنعت آمد وشد برقرار 

 مهر شهرماست بر ایران نو    ###      کهنگی با علم وصنعت شد درو  

نو به نو شد چهره شهر از هنر      ###  از هنر گلها دمیدوداد بر  

از دل شعر جوان برخاست جان          ### جان گرفت شعر از دل شعر جوان 

 ره چراغا ن می شداز نورنگاه  ###    شاعری تا میرسید از گردراه

با نویسنده زبانها باز شد    ###      داستانها بر زبان آغاز شد  

آن شفییانی علمدار سخن  ###      آن ستاره در شب لال وطن 

 بی ره ورهبر نوشت از اصل خویش   ##     با قلم در نقد فرهنگش به پیش 

 چشممان روشن به سحرسینما       ###   شد بزرگ آن کوچک دنیای ما  

ورزشی برخا ست آنهم بی نظیر    ### قهرمانانی نه ساده بل چو شیر 

 رشته های ورزشی اغلب بکار     ###   یک به یک لوحی بلند از افتخار  

درس و دانش ‌٫ دانش آموزش هزار    ###   سطح دانش وسعتش بیش از شمار  

ورزش و صنعت سپس علم وهنر   ###      بس ببار آورد نسلی پر ثمر

خاطرت آید که سرمسجد کجاست   ### هر بهارش چون بهشتی با صفاست 

 ماه فروردین طبیعت مست مست  ###   هر نسیمی با گلی افشانده دست  

لاله ها رویان چو بینندآفتاب      ### دشت و صحرا غرق گل در سبزه خواب 

 چشمه ها جوشان در آغوش بهار  ###   گل هم آغوش نسیم از جویبار  

رو به هرسویی نسیم از آفتاب      ###  مست خوابت می کند همچون شراب  

روز سیزده مردمان در شور و حال   ###   باد نوروزی به رقص با میشکال

ای خوشا تمبی صفا گردوکلب      ###   دست ها دردست و لیوان لب به لب  

ای خوشا روزی دوباره نمره چل    ###     تا ببینم باز موسیو مادمازل 

 نفتک ما یکسرش دروازه است      ###   راه شهر هربار از آنجا تازه است  

ای دل غافل کجا سرکوره هاست   ###     بازدل در عمق آن ره شوره هاست 

 سی برنج از راه نفتون کی شود     ###    دور نیست اما چگونه طی شود 

 مال کریم تا شاه نشین یک دره است    ###    دل برای دیدنش یک ذره است  

آه گر در ریل ویل بودم کنون   ###   دی بلال میخواندم از فرط جنون  

هیچ جا دنیا چو سبزآباد نیست  ###  خنده هیچ جا مثل آنجا شاد نیست  

میشکا ل هف کن به سازت یک نفس   ###   تا که روحم پر کشد ازاین قفس  

میشکا ل هف کن به هفت لشکر زدل   ###   تا فراموشم شود دنیای ول

من به